تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها
پیش کش به آنهایی که زنده بودن را برای زنده ماندن دوست می دارند

تنهای تنها در تاریکی شبها می رفتم . دستهای من از فانوس خالی شده بود .همه

اندیشه هایم به ناکجا رفته بود .دست من ، انگشتان من خوشه های خشم را می

فشرد . ثانیه های من از انعکاس بی کسی ام لبریز میشد . تنهای تنها بودم ، در

تاریکی شب ، باور میکنی ؟ تنها .

من از بی راهه غربت سفر کرده بودم . شب انتظار تنهایی مرا می کشید . ماه منتظر

بود تا من تب دار گردم . دریا منتظر بود تا فانوس دریایی من راه را برای قایقران

سرگشته روشن کند .

ولی هیچ یک....

من می رفتم .

من می آمدم .

من آغاز یک تنهایی بودم .

اما ناگهان !!!!

تو آمدی .

از کجا بر قلبم نشستی ؟ نمی دانم ... شاید از افق روشنایی .

چون کنار فرود تو هنوز غبار و ذرات متراکم نور غلتان بود . دست مرا گرفتی و بردی .

مرا از میان اندیشه های هیچ ، از میان تنهایی های بی پایان گذر دادی . تا در وجود

معلوم خود به خویش پیوندم دهی .من دستم را با جسارت بر سراسر پیکر تنهایی

خود کشیدم . دیگر وجود تنهایی ام سرد نبود . خوشه خشک خشم را که فشرده بود

به باد بخشیدم .

اندیشه هایم بارور شدند .

اکنون در اکنون معلوم ،

در آهنگ پر زمان

در این ثانیه های سرد

دوباره تو را می جویم .

میان ما دنیایی از دانسته هاست .

روشنایی شبها ، اندیشه های پر ثمر ، فراموشی دردهاست .

میان ما شب های تنهایی بی پایان من ، در جستجوی توست .

 

+ تاريخ دوشنبه 30 دی1387

ساعت 15:33

نويسنده سیما |


M0ZHGAN