هنگامی که خورشید آهنگ غروب می زند و غوغای شور انگیز زمین جای خود را
به آرامش و سکوتی ژرف می سپارد و تیرگی شب بر آسمان حکم فرماست .
وقتی که نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن خود داستان هایی از گذشته می سراید
من منتظر تو هستم..........
از روزی که تو را دیدم ودرچشمان روشنت نگریستم تورا سزاوار محبت وعشق خود
یافتم .
نگاه تو بود که به من تلقین عشق کرد .
نگاه تو بود که به من امر کرد که تو را
دوست بدارم.
دوستت دارم .................