نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ی سیاه سر کشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن....
تمام هستی ام خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد........
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب میشود
تو آمدی ز دورها و دورها
زسرزمین عطر ها و نورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شعر ها و شورها.......
+
تاريخ سه شنبه 7 آبان1387
ساعت 15:45
نويسنده سیما
|
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم ، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر.........
آه ! اکنون دیریست
که فرو ریخته در من ، گویی ،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم با بوسه تو
روی لبهایم می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
شب و روز.......
بگذار که فراموش کنم .
تو چه هستی ، جز یک لحظه که چشمان مرا
می گشاید در برهوت آگاهی ؟
بگذار که فراموش کنم.......
+
تاريخ دوشنبه 6 آبان1387
ساعت 22:54
نويسنده سیما
|
يادته اي دل؟..
يادته اي دل كه مي گفتم ، اون ديگه يار تو نيست
يادته اي دل كه مي گفتم ، اون ديگه مال تو نيست
یادته اي دل كه ميگفتم ، اون ديگه دوست نداره
يادته اي دل كه مي گفتم ، اون مي ره تنهات ميزاره
يادته اي دل كه چيا بهم مي گفتي يادته
يادته اي دل كه از اون برام مي گفتي يادته
يادته ، گفتي به من،كه ديگه عاشق شدي
يادته ، گفتي به من اسير نگاش شدي
يادته گفتم واسه اون عاشقي معنا نداره
يادته گفتم اون ديگه ، از تو و عشقت بيزاره
حالا اي دل تو بايد گريه كني
تمومه خاطره هاتو، تو بايد زنده كني
حالا هي به من بگو كه هنوز دوستش داري
عاشقشي،منتظري،هنوزم دوستش داري
حرفه آدما رو گوش كن ، دلشون از سنگ نيست
دلشون از غم تو سوخته ، از اين بدتر نيست
+
تاريخ دوشنبه 6 آبان1387
ساعت 15:58
نويسنده سیما
|
دنیای من ،چشمای من
این عمر من،این دل من
میسوزه
گریه نکن،دروغ میگی
میدونم این چند روزه
تو هم مثل همه میری
ومنو تنها می ذاری
عاشق نبودی میدونم
عشقتو هر جا می ذاری
برو برو هر جا بگو
که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی میدونم
بودن من بهونه بود
اما بازم این دل من
عاشق شه اونو میخواد
میمیرم از جای خالیش
اگه بره دیگه نیاد
برو برو هر جا بگو
که یار من دیوونه بود
عاشق نبودی میدونم
بودن من بهونه بود
+
تاريخ دوشنبه 6 آبان1387
ساعت 9:16
نويسنده سیما
|
من برنده ام ! چون زندگی را زیبا می بینم و وقتی به زندگی زیبا نگریستم آنگاه زیبا خواهد شد .
من برنده ام ! چون می دانم اگر به معجزه اعتقاد و ایمان داشته باشم برایم اتفاق خواهد افتاد و این
معجزه ایمان است .
من برنده ام ! چون می دانم هراقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد پس تمام تلاشم را به کار
می گیرم تا محال را ممکن کنم .
من برنده ام ! چون ذهنم را آن گونه ساخته ام که جهنم را برایم به بهشت تبدیل کند نه آن که
بهشت را به جهنم .
من برنده ام ! چون نقشه زندگی خود را چنان شفاف رسم کرده ام که تنها را باقی مانده ساختن آن
است .
من برنده ام ! چون برای رسیدن به سرزمین اهدافم اولین قدم را برداشته ام . قدم اول یعنی
تصمیم .
من برنده ام ! چون می دانم مشکلات مانند صخره هایی هستند که در مسیر رود وجود دارند .
اگر نبود ،رود هیچ آوازی سر نمی داد .
شما چه طور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+
تاريخ جمعه 3 آبان1387
ساعت 11:9
نويسنده سیما
|
+
تاريخ پنجشنبه 2 آبان1387
ساعت 18:5
نويسنده سیما
|
آه! حیف روزهایی که بی تو به سر شد
حیف شب هایی که بی من سحر شد
تو بی من تنها ، من از تو تنهاتر
حیف این عمری که تنها روا شد
من سردم ، تو سردی ،دل نیمه جون
میسوزه،میسازه،دربو داغونه
میلرزه حتی باچیک چیک اشکهام
مثل گنجشکی که زیر بارونه
لب هامون لبخند عشق و کم داره
دلگیرن روزهامون،لحظه غم باره
دستاتو نظرم کن خیلی محتاجم
پاییزم ،میریزم،رو به تاراجم
آه!من ابرم تو بارون این غصه خیس
خورشید و برگردون اینجا قدیسه
اعجاز بارون و باور کن وقتی
می خواد این احساسو ازنو بریزه
من ابرم تو بارون این لحظه ناب
این لحظه مخصوص ماه و مهتاب
بیدارم یا اینکه میبینم خواب
کی نیلوفرسهم قلب مرداب
اینجا قلب آدم ها بی فانوس
رویاشون،رویا نیست عین کابوس
اینجا چشمامون تو گریه میپوسه
من جایی می خوام با تو قد بوسه
ما دستامون با هم دنیا می سازه
بی سقف و بی دیوارو بی دروازه
ما با هم هستیم و با هم میمیریم
بپر با من بپر وقت پروازه...........

+
تاريخ پنجشنبه 2 آبان1387
ساعت 18:4
نويسنده سیما
|
کنار هر قطره اشکم،هزار خاطره دفن
این قدر خاطره داریم،که گویی قد یک قرن
گلو می سوزه از عشقت،عشقی که مثل زهره
ولی بی عشق تو هر دم،خنده با لب های من قهره
درسته با منی اما،به این بودن نیازارم
تو که حتی با چشماتم،نمی گی آه " دوست دارم "
اگه گفتی دوست دارم،فقط بازی لب هات بود
وگر نه رنگ خودخواهی،نشسته توی چشمات بود
هرچی عشقه توی دنیا،من می خواستم مال ما شه
اما تو هیچ وقت نذاشتی،بینمون قصه نباشه
فکر می کردم با یه بوسه،با تو هم خونه می مونم
نمی دونستم نمیشه،آخه بی تو نمی تونم
گله میکنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت،تو هیچ وقت نمی فهمی
چشمام همزاد اشک و خون،دلم همسایه آهه
زمونه گرگ و عشق تو،شبیه مکر روباه
شدم چوپان ساده لوح،کنار گله احساس
چه رسمی داره این گله،سر چنگال گرگ دعواست
تو اینقدر خواستنی هستی،که این گله نمی فهمه
اگه لبخند به لب داری،دلت از سنگ و بی رحم
ببخش خوبم اگه این عشق،حیله ی تو رو ،رو کرد
نفرین به دل ساده که به،چنگال تو خون کرد
هر چی عشقه توی دنیا،من میخواستم مال ما شه
اما تو هیچوقت نذاشتی،بینمون غصه نباشه
فکر میکردم با یه بوسه،با تو همخونه می مونم
نمی دونستم نمیشه، آخه بی تو نمیتونم
گله میکنم من از تو، از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت،تو که هچوقت نمی فهمی
+
تاريخ پنجشنبه 2 آبان1387
ساعت 13:27
نويسنده سیما
|
و اگر آدم هم مثل من آدم بود
و دلش نی لبکی بود حزین
می سرایید به اندازه یک حنجره در گوش زمان
قطعه شعری از عشق
که همین عشق سر آغاز من و عالم بود
قبل از این بود جهان یکه و در تنهایی
ظلماتی که یقین ماتم بود
پس جهان بی من
یا من بی عالم
بود چیزی که در آن چیز وجودی کم بود
و تویی جان جهان
نیز منم کالبدی
ارزشی بود اگر
بودن ما
با هم بود.............
+
تاريخ پنجشنبه 2 آبان1387
ساعت 13:22
نويسنده سیما
|
من خیلی غصه دارم ، هیچ مونسی ندارم
تو آسمون ستاره ست ، حتی اونم ندارم
تاکی باید به دل بگم ،
بساز بساز ، بسوز بسوز
تا کی باید به دل بگم که چشماتو به در بدوز
تا کی باید گریه کنم ، از دست کار روزگار
تا کی باید بباره چشمام مثل ابر بهار
کی میگه تنهایی سخت نیست
به خدا تنهایی سخته،الهی بی کس نشی
به خدا بی کسی سخته
اینم از بخت بد ماست
راضیم هر چی خدا خواست
ای خدا برس به دادم
ای خدا تنهایی سخته

+
تاريخ چهارشنبه 1 آبان1387
ساعت 10:47
نويسنده سیما
|
یادمان باشد اگر بر فراز دل مان پرواز نکنیم ، وسعت مهرورزی راباور نخواهیم
کرد و زمانی که گذشته را رها نمی کنیم ،
خود را به آغوش سرد تکرار می سپاریم .
اگر نگاه مهربانی نداشته باشیم ، ناچاریم نهال تنهایی مان را با ریزش اشک
های مان آبیاری کنیم و این درد پنهانی را با
آسیب های آشکاری که به دیگران وارد می کنیم ، توجیه کنیم
و هنگامی که صادق نیستیم و هم چنان به افتخار باورهای نا درست خود را
تشویق می کنیم ، عریانی تنهایی خویش را با
تن پوش غرور و تکبر به روح خویش تحمیل می کنیم
یادمان باشد استفاده از فرصت ها ، دلی نترس و قلبی عاشق می خواهد و
نتیجه این آزمون رشد و سر آغازی نو خواهد
بود که در جستجوی آن ، فقط به مسیر خود چشم دوختیم و نه به راه
دیگران.........
باقی ماندن در دام رفتار های نا خوشایند را با گام های تندی که از کنارت بی
اعتنا و بی مهر می گذرند ،
بشناس............
اگر قلبت را نگشایی ، اگر سکوت را به کلام مهر آویز ، و سکون را به حرکت
در راه عشق ترجیح دهی ،رویا هایت را
در گذشته جا خواهی گذاشت و روا نیست که آرزو های تو ، با آه و افسوس
دم ساز شوند .
رها شو...................

+
تاريخ چهارشنبه 1 آبان1387
ساعت 10:44
نويسنده سیما
|
یه روز یه باغبونی ، یه مرد آسمونی ،
نهالی کاشت میان باغچه مهربانی .
می گفت : سفر که رفتم ، یه روزوروزگاری
این بوته یاس من ، می مونه یادگاری
هر روز غروب عطر یاس تو کوچه ها می پیچید
میان کوچه باغ ها بوی خدا می پیچید .
اونایی که نداشتن ، از خوبی ها نشونه
دیدن که خوبی یاس ، باعث زشتی شونه
عابر های بی احساس ، پا گذاشتن روی یاس
ساقه هاشو شکستن ، آدم های نا سپاس .
یاس جوون برگ مون ، تکیه زدش به دیوار
خواست بزنه جوونه ، اما سر اومد بهار .
یه باغبون دیگه ، شبانه یاس و برداشت
پنهان ز نا محرمان ، تو باغ دیگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها ، پر میشه از عطر یاس
اما مکان اون گل ، مونده هنوز نا شناس.
اینم از شادمهر بود که خیلی دوستش دارم
+
تاريخ چهارشنبه 1 آبان1387
ساعت 10:38
نويسنده سیما
|