تبليغاتX
عاشق تنها

عاشق تنها
پیش کش به آنهایی که زنده بودن را برای زنده ماندن دوست می دارند

شیشه ای می شکند


یک نفر می پرسد، چرا شیشه شکست؟


مادر می گوید: شایداین دفع بلا ست.


یک نفر زمزمه کرد بادسردوحشی مثل یک کودک شیطان آمد و شیشه

 

پنجره را زد شکست.


کاش امشب که دلم مثل آن شیشه مغرور شکست.


عابری خنده کنان می آمد.


وتکه ای ازآن را برمی داشت و مرهمی بر دل تنگم می شد.


اما امشب دیدم.


هیچ کس هیچ نگفت، غصه ام را نشنید...


از خودم می پرسم آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟


دل من سخت شکست اما هیچ کس هیچ نگفت ونپرسید چرا ؟؟

 

 

+ تاريخ سه شنبه 30 مهر1387

ساعت 17:27

نويسنده سیما |


 

با عبور هر ستاره ، روح سبز تو رو دیدم

 

زیر قطره های بارون ، صدای پاتو شنیدم.......

 

تو که نیستی تا ببینی ، گریه های هر شب من

 

بی حضور عاشق تو ، چه عجیبه گریه کردن

 

تو که نیستی تا ببینی ، دل آسمون شکسته

 

جاده تا صبح قیامت ، من و این پاهای خسته

+ تاريخ سه شنبه 30 مهر1387

ساعت 16:41

نويسنده سیما |


نشکن دل عاشق منو

تنهام نذار ، ولم نکن

ببین چه قدر دوستت دارم

این کارو با دلم نکن

اگه ازم جدا بشی

بد جوری از هم می پاشم

قلب منو دست کم نگیر

می تونم عاشقت باشم

از کنار دلتنگی هام

این قدر ساده رد نشو

تو که یک عمری خوب بودی

بازم بمون و بد نشو

من از خدا جز عشق تو

هیچی نخواستم ، نمی خوام

اگه بری دنیا دیگه

تاریک و غمگین برام

من از خدا جز عشق تو

هیچی نخواستم ، نمی خوام

اگه بری دنیا دیگه

تاریک و غمگین برام

از آسمون من نرو

ستاره باش برای من

سنگین بار غم تو

برای شانه های من

اگه به دادم نرسی

مثل یک ساقه میشکنم

آخه باید به کی بگم

که عاشق چشمات منم

که عاشق چشمات منم..........

+ تاريخ سه شنبه 30 مهر1387

ساعت 16:39

نويسنده سیما |


خلقت من در جهان یک وصلۀ ناجور بود 

من که خود راضی به این خلقت نبودم ، زور بود؟

 

خلق ازمن درعذاب و من خود از کردار خویش،

ازعذاب خلق و من یارب ، چه ات منظور بود؟

 

حاصلی ای دهر ازمن غیر شرِّ وشور نیست.

مقصدت از خلقت من ، سیر شرّوشور بود؟

 

ذات من معلوم بودت نیست مرغوب. از چه ام،

آفریدستی٬زبانم لال٬چشمت کور بود؟

 

ای چه خوش بود چشم می پوشیدی از تکوین من،

فرض می کردی که ناقص، خلقت یک مور بود.

 

ای طبیعت گر نبودم من، جهانت عیب داشت؟

ای فلک گر من نمیزادی، اجاقت کور بود؟

 

قصد تو از خلقت من ، خود یقین دارم فقط،

دیدن هر روز یک گون رنج جور واجور بود.

 

گر نبودی تابش استارهء من در سپهر،

تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

  

راست گویم ،نیست جز این علت تکوین من،

قالبی لازم برای ساحت یک گور بود.

 

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب،

گر خدائی هست ز انصاف خدائی دور بود.

  

گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات،

هر کسی از بهر کار بهتری ماءمور بود.

 

آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد،

از چه کرد این آفرینش را٬مگر مجبور بود؟

(متن بالا از دوست خوبم ستاره سیاه)

+ تاريخ دوشنبه 29 مهر1387

ساعت 11:6

نويسنده سیما |


یعنی میشه که ما دو تا یه روزی به هم برسیم؟

مهم فقط رسیدنه ، حتی اگه کم برسیم

 یعنی میشه خوشی بیاد دور ما توری بکشه؟

به آرزوهاش برسه هر کی که دوری بکشه؟

 یعنی میشه شب بشینم دست روی موهات بکشم؟

کاشکی بدونم چقـَدَرباید مکافات بکشم

 یعنی میشه که شونه هات فقط پناه من باشه؟

چرا تا حالا نشده ، شاید گناه من باشه

 یعنی میشه که دستامون با هم مثه یه رشته شه؟

هر کی برای اون یکی درست مثه فرشته شه

 یعنی میشه با هم واسه خوشبختی زحمت بکشیم؟

یه خواب راحت بکنیم ، یه آه راحت بکشیم

 یعنی میشه بازم بگی دیوونتم من ، دیوونت؟

دوباره عاشقم بشه اون دل مثل رودخونت

 یعنی میشه با هم باشیم من و خدامون و خودت؟

درست مثه تولدم ، درست مثه تولدت

 یعنی میشه که جای من فقط روی چشات باشه؟

تکیه کلام تو بازم ، من میمیرم برات باشه؟

 یعنی میشه فقط یه بار خدا به ما نگا کنه؟

میگی نمیشه ولی من ، همش میگم خدا کنه

 یعنی میشه تو دفترش یه لحظه اسم ما باشه؟

اون چیزی که میشکنه ، فقط طلسم ما باشه؟ 

+ تاريخ دوشنبه 29 مهر1387

ساعت 10:44

نويسنده سیما |


آری وقت تنگ است

برای یک دم مهربان تر بودن

به خویش و خویشان...........

کاری که با چشمان و زبان تو به نتیجه می رسد

با محاسبه و ارقام بسیار بیگانه است............

" تو را دوست دارم " سر مشق عشاق بی دلیل است

باور کن..............

آنان برای حضورت لحظه شماری و برای به پایان نرسیدن زمان دیدار

به عدد اشک های شان خدا را قسم می دهند.............

آری همان ها که اراده دستان تو را دعا می کنند و برای

بهتر دیدن هدفت با سر انگشتان نورانی شان گرد راه را از شانه ات پاک می کنند...........

آنان رویایی نیستند............

آنان عین واقعیتند و بلندای تو در چشمان شان کوچک نمی نشیند...........

به هر لبخندت پاسخی شجاعانه می دهند و کسی

مردم چشم شان را به شورش روبه روی خود نمی بیند...........

آنان آزادی گم شده تو را در یک طلوع بی هیاهو

به گرمای قلب پر هیاهوی تو خواهند بخشید و در

کنارت می مانند تا با سپاسی عمیق خدا را در وجودشان ببینی.............

آنان نه پر سخن و لاف زنند و نه عبوس و زبان تلخ............

برای همه چیزهایی که داری و هر آنچه که به دست می آوری

تو را به نماز شکر دعوت می کنند

گل سرخ را می بینند ، زیبایی را می شناسند

اما چشم مقایسه گر ندارند و تو را

نیلوفری هم چون همه دیگر عزیزان بر برکه هستی رقصان می بینند...............

مجبورت نمی کنند ، از یادت نمی برند ،

و نمی گویند غیر این باش..........

هر کاری کنی دوست تو باقی خواهند ماند

نه راهزن جاده و مقام در سر راه تو..............

آری وقت تنگ است

دریاب که ابنگونه دوستان کمیاب

چه اندک اند در روی زمین.............

چه مهربانی تو که مرا دوست می داری................

و خدا را شکر هر دم از رقم اندک مان کاسته می شود.................

و این بدان معناست که دوستت دارم

دلنواز ترین کلام زندگی است.............

 

+ تاريخ دوشنبه 29 مهر1387

ساعت 10:20

نويسنده سیما |


وقتي از پنجرۀ چشمان تو

به نظارۀ واقعه اي مي نشينم

 كه خدا هم از آن غفلت كرده بود

با شعف قلابم را از دل آسمان مي آويزم

باور نمي كنند خلق

 كه چگونه با هر تكا باد

 تاب مي خورم

 و تكه تكه عالم را

در الك چشمان تو مي ريزم

تا ذره هاي ناب آن

نفس خدا را مسموم كند

 آري

اين روزها

 فراتر از هر چيز

خورشيد به ما نزديك است

+ تاريخ یکشنبه 28 مهر1387

ساعت 19:8

نويسنده سیما |


 

ان شب که پنجره ها خواب بودند و گوش دیوارها سنگین شده بود

قدم به قدم بی صدا به سراغم آمدی و با عشقت سکوت خانه ام را

شکستی

عشق را فقط برای من هجی کردی

نه دیوارها چیزی از عشق شنیدند و نه پنجره ها از خواب بیدار شدند

آرام بود و ساکت همه خواب بودند وغافل از ورود تو

اما نگاه مهتاب از پشت شیشه پنجره بر صورتم تابید

و لبخندی بر لبانم نقش بست و تو فریاد شکوه ات را سر دادی

 پنجره ها از خواب بیدار شدن و گوش دیوار با تمام سنگینی اش فریادت را

شنید

و دلم بی صدا شکست

که صدای عشقت را گواهی نداشت و فریاد شکوه ات گواهانی داشت

+ تاريخ یکشنبه 28 مهر1387

ساعت 11:2

نويسنده سیما |


" دوستت دارم " را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه

به خلق

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست ،

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست .

 

لئو بوسکالیا

+ تاريخ یکشنبه 28 مهر1387

ساعت 10:50

نويسنده سیما |


بر آتش عشق ،عقل سر پوش شده است

 

آن مستی و شور در تو ، خاموش شده است

 

یک روز ،جناقی که شکستیم ، هنوز

 

یاد است مرا ،تو را فراموش شده است.....

 

هر چیز دگر ،اگر نمی دانم من

 

من رفتنی ام ،مگر نمی دانم من ؟!

 

صد سال دگر روم ؟ نمی داند کس

 

یا یک نفس دگر ؟ نمی دانم من.........

+ تاريخ شنبه 27 مهر1387

ساعت 17:19

نويسنده سیما |


ای صمیمی ، ای دوست !

 

گاه و بی گاه ،

 

لب پنجره خاطره ام می آیی .

 

دیدنت............ حتی از دور

 

آب ، بر آتش دل می پاشد

 

آن قدر تشنه دیدار تو ام ،

 

که به یک جرعه نگاه تو ، قناعت دارم .

 

دل من لک زده است .

 

گرمی دست تو را محتاجم .

 

..........و دل من ،به نگاهی از دور ،

 

طفلکی ! می سازد .

 

ای قدیمی ! ای خوب !

 

تو مرا یاد کنی یا نکنی ،

 

من به یادت هستم .

 

من ،صمیمانه به یادت هستم ........

 

 

 

+ تاريخ شنبه 27 مهر1387

ساعت 16:56

نويسنده سیما |


فریاد بی صدای تو را ، درک می کنم

مفهوم گفته های تو را ، درک می کنم

 

ای استخوان میان گلویت شکسته ! من

پیغام نا رسای تو را ، درک می کنم

 

بغض تو در گلو و سرت در میان چاه

پژواک گریه های تو را ، درک می کنم

 

منعت نمی کنم که چرا گریه می کنی

من عمق  های های تو را ، درک می کنم

 

پشتت خمیده زیر ستم ، نازنین من !

من بار شانه های تو را ، درک میکنم

 

همدرد من ! به درد دل بی کسان قسم

من درد بی دوای تو را ، درک می کنم

 

خنجر ز پشت خورده ز دست حرامیان !

یکرنگی و صفای تو را ، درک می کنم

 

آنجا که به زمین و زمان قهر می کنی

من قهر نابجای تو را ، درک می کنم

 

در آن هوای غمزده ، حالت گرفته بود !

هم حال و هم هوای تو را ، درک می کنم..........

+ تاريخ شنبه 27 مهر1387

ساعت 16:40

نويسنده سیما |


زندگی یعنی حضور در دقیقه ها .

زندگی یعنی یک لبخند از ته دل .

زندگی یعنی عشق با تمام وجود .

زندگی یعنی رشد با تمام توان .

زندگی یعنی قدردانی از مهربانی ها .

زندگی یعنی انعطاف در نا همواری ها .

زندگی یعنی لذت بردن از دقیقه ها .

زندگی یعنی حفظ امید و داشتن رویا برای فرداها .

زندگی یعنی درک لذت نزدیک بودن خدا .

زندگی یعنی درک لذت حضورش در تک تک ثانیه ها .

زندگی بخشش با رضایت خاطر در اوج قدرت .

زندگی یعنی امیدواری با یک دنیا شهامت .

زندگی یعنی تنهایی و کشف خدا .

زندگی یعنی قدردانی از نعمت ها .

زندگی یعنی تلاش برای تحقق رویا ها .

زندگی یعنی حفظ امید در سخت ترین لحظه ها .

زندگی یعنی باور کنیم بی تکرار است .

زندگی یعنی بدانیم آوردن دیروز به امروز محال است .

زندگی یعنی قدر دانستن امروز ،قبل از آنکه بگذرد .

زندگی یعنی تلاش برای باقی گذاشتن بهترین اثر در یادها .

 

+ تاريخ جمعه 26 مهر1387

ساعت 15:48

نويسنده سیما |


رفتی و آهسته گفتم : بی خطر باشی مسافر !

دوست دارم با دعایم همسفر باشی مسافر !

باز هم آن سوی شیشه بوی ساک و بارو باران

دوست دارم یاد این چشمان تر باشی مسافر !

اشکهایم را برایت پست خواهم کرد روزی

باید از احساس قلبم با خبر باشی مسافر !

بی تو من هم یک غریبم ، غربت آنجا نیست تنها

می شود در عین " ماندن " دربه در باشی مسافر !

باز می گردم به خانه با تو و خاطراتت

با منی حتی اگر هم در سفر باشی مسافر !

من به تو نزدیک نزدیکم به لطف خاطراتت

با منی حتی اگر هم دورتر باشی مسافر !

+ تاريخ پنجشنبه 25 مهر1387

ساعت 19:55

نويسنده سیما |


عشق اگر وجود داشته باشد

اولویت اول زندگی آدم می شود .

پس..........

نگو عاشقی

وقتی به فکر همه هستی ،

جز من!!!!!!!!!!

+ تاريخ پنجشنبه 25 مهر1387

ساعت 19:53

نويسنده سیما |


M0ZHGAN